مرثیه خوانی
به یاد نمی آورم خون انار بود یا رد گلوله بر لباس های ما آن ها ساقدوش ما بودند یا سربازانی پشت خاکریز به یاد نمی آورم عروس تو بودم یا مادرت کنار حجله تو سپید پوشیده بودم یا سیاه قرار بود برای بردن من نار بیاوری گلوله آوردند و سربازها ازچند طرف همیشه طفل می مانند توپ، سنگ، گلوله، آتش ... حالا پیشانی...
ادامه مطلب