می تواند فرزند تو را به دنیا بیاورد
تا کمر فرورفته در آب
وقتی چهار ماهی بزرگ از خواب های کودکی اش برمی گردند
تو را از حوض می گیرند
قابله هفت بار بسم الله می خواند
فوت می کند به آب
به آفتاب که از پرده ها عبور کرده است
به مردی می تابد که هیچ وقت از تخت پایین نمی آید
بگو پناه می برم به خدایی که بیماری را آفریده است
تخت را آفریده است
مرد را آفریده است
تفنگ را آویخته بر دیوار آفریده است
تفنگ همان جا بماند بهتر است
تفنگ مرد را به یاد نیاورد بهتر است
مرد را هربار از آب نگیری بهتر است
بگو پناه می برم به آب
به آفتاب
به ضجه های زنی که می داند
مردی را که از آب ها گرفته است
باید به آفتاب بسپارد
منتشر شده در مجله ادبی پیاده رو، فروردین 1396
ما را در سایت دریا نام دیگر من بود دنبال میکنید
برچسب: تولد, نویسنده: بازدید: 124