اهمیت کیارستمی به سینمای متناقض اش است/ گفت و گو با آرش سنجابی
آنژیلا عطایی : عباس کیارستمی، از سه دهه پیش تاکنون پای صحبت نقدها و بحثهای سینمایی بوده است؛ اخیرا هم آرش سنجابی - نویسنده و فیلمساز کرمانشاهی- در نقد سینمای این چهره دست به قلم برده و کتاب «منقار باز پرنده» را در نشر آمه منتشر کرده است. درباره این کتاب و سینمای عباس کیارستمی با این منتقد صحبت کردیم؛ سنجابی معتقد است که اهمیت سینمای کیارستمی، به تناقضهای آن است و تصریح دارد که در بدترین فیلمهایش هم پلانهای خوبی میتوان سراغ گرفت. تناقضهای سینمای وی دست به دست هم میدهد، کسانی از وی بت میسازند و دیگرانی در پی شکستش هستند. مشروح این مصاحبه را بخوانید.
عنوان «منقار باز پرنده» برای کتاب، سینمای کیارستمی از کجا آمده است. آیا ارجاع به موضوع خاصی دارد؟
ذهن عباس کیارستمی به لحاظ ریختی، فرمی پارتیکولارگونه دارد. یعنی هر تصویر را در مفردترین و فریم گونهترین حالتاش بررسی میکند. اصلا همین نگاه بود که او را به تقطیع اشعار سوق داد. نقطه صفر این جریان میرسد به تیتراژ ماندگار و درخشانی که کیارستمی برای قیصر میسازد. اگر یادتان باشد در آنجا عنوانها در کنار تصاویر خالکوبی تن مردانِ زورخانه میآید. فریمهای زیبایی که در آخرین تصویر، پرندهای با منقار گشوده را میبینیم که نوک بر اسم کارگردان اثربرده است. عنوان کتاب را از این پیشینه گرفتهام و کمابیش در مقدمه کار هم به آن اشاره کردهام.
در این کتاب همه آثار کیارستمی بررسی نشده است. آیا قرار است اثر جلد دومی
داشته باشد؟
اصلاهدف کتاب بررسی ریزپردازانه تمام آثار کیارستمی نبوده است. بیشتر میخواستم از طریق مهمترین و تاثیرگذارترین آثار این فیلمساز، به جهانبینی و حرکت ذهنی او برسم و به صورت توامان یکجورهایی برای مخاطب رمزگشایی از کدهای موجود در زیرلایههای این گونه سینمایی کرده باشم.
رویکرد شما در نقد و بررسی فیلمهای این سینماگر چه بوده است؟
در یک کلام، خوانش تازهای از آثار این فیلمساز و کشف دگرگونهاش. در اینجا باید نکتهای را یادآور شوم که زایش منقار باز پرنده، در ادامه مسیر
تعیین شدهای است که شامل پنج کتاب خواهد بود. پنج کتابی که به سینمای پنج فیلمساز اختصاص خواهد یافت. تئو آنجلوپولوس، عباس کیارستمی، میشاییل هانکه، لارس فان ترایر و دیوید لینچ. دو کتاب اول منتشر شده و امیدوار هستم که تا سال آینده آن سه تای دیگر هم بیرون بیاید. در هر کدام از این آثار در حالت مجزا به فیلمساز و سینمایش پرداختهام و مجموعه کتابها هم در حالت پکیجاش، جهتی مشخص و سوی تازهای است
بر نقدهای سینمایی. برخی از آثار عباس کیارستمی در دسته مهمترین ساختههای تاریخ سینمای ایران
قرار میگیرند و این چیز کمی نیست.
در این کتاب بیشتر به بازخوانی داستان فیلمها اتکا شده و کمتر به جنبههای فنی و سینمایی اثر پرداخته شده است، جنبههایی اعم از دکوپاژ، میزانسن، نورپردازی و نسبت آنها با ساختار اثر بررسی نشده است، چرا؟
نمیپذیرم... اگرچه خوانش تازه قصهها از مهمترین هدفهایم در این کتاب بوده است. اما در شمایلی که برای نقدها برگزیدهام، دکوپاژ و نورپاشی و دیگر چیزهای فنی، همه در قالب سطحی از مختصات محیطی بررسی شده است. یعنی هر اثر کیارستمی را در فیگوری از یک چند ضلعی تصور کردهام و هر بار به یال و دیوارهای از این حجم، نور ریختهام و در سایه روشن آن سطح، سایر اضلاع را هم دیدهام. البته پیش هم آمده که در جاهایی موتیفها و نشانگان فنی را هم در حالت فَک از سایر اجزا بررسی کردهام؛ اما ریخت کلی همان چیزی بود که عرض کردم. از یاد هم نبریم که هستار مرکزی و نقطه ثقل این گونه سینمایی، حل شدگی تمام اجزای دیده شونده در سطح قاب نادیدنی است.
در این کتاب آنچنان که باید از زبان نقد فیلم بهره گرفته نشده است. بیشتر از آنکه با نقد روبهرو باشیم با جنبههای توصیفی درباره فیلمها روبهرو هستیم. نظر شما چیست؟
بله... البته نقد در مفهوم لغت نامهایاش. میتوانم برای شما مثالی بزنم. درباره فیلم مهمِ «خانه دوست کجاست»، تا حالا هرچه نوشته شده، با دیدگاهی که من در کتاب داشتهام متفاوت است. من محوریت بحث را تقابل سنت و مدرنیته گرفتهام و به دور این گرانیگاه، مثل یک دوک، باقی نکات را مطرح کردهام. این رسیدن از توصیف به نقد است. چیزی شبیه همان برهان خُلفی که در هندسه مطرح میشود.
عمده نقدی که بر سینمای کیارستمی وارد میشود، از این منظر است. بهرغم ایدههای خوبی که دارد در پرداخت و گسترش آنها با ضعف تالیف روبهرو میشود. نظر شما چیست؟
من نظرم را در قالب کتاب «منقار باز پرنده» مطرح کردهام. نمیتوانم بپذیرم... همواره کیارستمی مورد این اتهام بوده که بخش زیادی از توفیقاش را مدیون ارجاعهای خارج از قاب است. اما به شرط پذیرش این ادعا، باز هم ایرادی نمیتوان گرفت. البته من سینمای کیارستمی را به چند دوره تقسیم میکنم و همیشه زمانی که واژه سینمای کیارستمی را به کار میبرم، مایل هستم در ذهنم به دورهای رجوع کنم که کارهایی همچون «طعم گیلاس» و «باد ما را خواهد برد» و «کلوزآپ» در آن متولد شده است؛ همان دورهای که تکمیلگر سینمای سهراب شهید ثالث است.
در فضای نقد و بررسی این سینماگر در سینمای ایران و جهان همواره دو رویکرد معمول بوده است، منظری ستایشآمیز و رویکردی هم توام با نفرت. علت این مساله را در چه میبینید؟
اهمیت سینمای کیارستمی. همین تناقض و پارادوکس، پاسخ پرسش شما را میدهد. کیارستمی فیلمساز مهمی ست. اگر چه من هم بعد از فیلم «شیرین»، دیگر هیچ فیلم خوبی از او ندیدهام، اما باز هم همیشه از بدترین فیلمهایش هم پلانهای خوبی را به یاد دارم. همین اهمیت برای تولید آرای متضاد کفایت میکند.
از سینمای کیارستمی به عنوان سینمایی واقعگرا یاد میشود؛ اما در فیلمهایی مانند «طعم گیلاس» و دیگر آثار میبینیم با گنجاندن نماهایی به آموزههای واقعگرایی پایبند نیست. این را میتوان به نوعی ضعف در اجرای وی تلقی کرد؟
سینمای عباس کیارستمی هیچگاه به صورت مطلق رئال نبوده است. این موضوع بیشتر از هر فیلم دیگرش در «باد ما را خواهد برد» مشهود است. در فیلم «طعم گیلاس» هم احتمالا سکانس پایانی و حضور فیلمساز در آن نما را میگویید. ببینید آنجا تاکیدی از فیلمساز بر فیلم بودن و فرار از نسخهپیچی برای مخاطب است. بهگونهای انگار کیارستمی با حضور بصریاش، میل در زدودن حضور فعال رواییاش دارد.
روزنامه آرمان امروز
دریا نام دیگر من بود...
ما را در سایت دریا نام دیگر من بود دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 252 تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 13:16